تبليغاتX
پرنسس شایلین
امسال تولد دو سالگیت را کفشدوزکی گرفتم و تو یک کفشدوز کوچولوی ناز شدی مامانی .خیلی ناز شده بودی مامانی و همه ازت تعریف می کردند .

امسال همه تزیینات تولدت قرمز و مشکی بودو خودم همه را درست کرده بودم  و تولدت را هم خونه مامان فری گرفتیم چون هم بزرگتر بودو هم خونه مامان فری مبلاش قرمز مشکی بود و به تزیینات تولد تو می اومد .در ضمن من و بابا و امیر علی هم لباس قرمز مشکی پوشیدیمو عکسای قشنگی گرفتیم تا برای تو یادگاری بمونه .

راستی یه برگه یادگاری هم برات درست  کردم که همه مهمونا برات توی اون یادگاری نوشتند که بعدا ازش عکس میگیرم و اینجا هم برات میذارم .

خلاصه مامان جون تولدت هم مثل خودت زیبا و قشنگ بود و توی ذهن همه موند . 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 22:46  توسط مامان شیما | 
امسال عید سال تحویل ساعت ۳ صبح بود و تو و امیر علی هردو در خواب ناز بودید ولی من تو را بغل کردم و تو بیدار شدی چند تا عکس با مامان جونت گرفتی و دوباره لا لا کردی که بعدا برات عکساش را میذارم .

امسال عید تهران بودیم و جایی نرفتیم. ولی تو همین تهران چند جا عید دیدنی رفتیم و کلی خوش گذشت .دیگه کلی بزرگ شدی و واسه خودت خانومی شدی مامانی .الهی قربون اون چشمای قشنگت بشم مامانی .

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 22:30  توسط مامان شیما | 
امروز ۱۵ اسفند ماه ۱۳۸۹

امروز تولد نیکان بود و شایلین فرشته کوچولوی مامانی لباس زنبوری پوشید

خیلی ناناز شدی و همه از تو تعریف می کردن مامانی .

اینم چند تا عکس...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 1:28  توسط مامان شیما | 
 

توی یه روز سرد زمستونی توی دی ماه

من و تو و امیر علی با عمه ونوس و پارسا و سمیه رفتیم برف بازی

و شما بچه ها و ما بزرگترها هم به بهونه شماها کلی برف بازی کردیم ولی تو مامانی خیلی

زود خسته شدی و توی برفا همش دنبال من میدوییدی که بغلت کنم. خلاصه از صبح تا ظهر

برف بازی کرزیم و بعدش هم رفتیم خونه عمه ونوس.

اینم عکسای اولین برف بازی تو :

 

 

 

 

شایلین من خسته از برف بازی:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 2:47  توسط مامان شیما | 
امروز ۵ دی ماه ۱۳۸۹

دومین کریسمس زندگی تو بود مامانی

من هم یه جشن کوچولو برای تو و داداشی گرفتم البته ۳ نفری چون بابا حمید برای کارش

مجبور شد بره شمال

اینم عکساش :

الهی قربون جفتتون برم من

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 2:20  توسط مامان شیما |